تبليغاتX
رقصنده در تاريكي
با سلام خدمت دوستان خواستم به عرض برسونم که من نه از کسی تشکر کردم نه خواهم کرد. منظورم البته درباره مطلبی است که از قول ما چاپ شده،من ایشان رو نه میشناسم نه علاقه ای دارم بشناسم نه اصلآ به من مربوط هست که ایشان کی هست، فقط میدونم من برای ایشان تره هم خرد نمیکنم،همونطور که برا قبلیا هم نکردم، اینا چار روز دیگه میرن یا حالا به مقام بالا تر یا میرن به خانه ی سالمندان که لیاقتشون هم بیشتر از اونجا نیست، ما میمونیم و نفرای بعد که از قضا چیزی بهتر از اینا نیستن، وبقول معروف،، هردم از این باغ بری میرسد ،،برگزاری جشنواره ای به این مهمی که اسمش لااقل بین المللی هست بزور امثال ماهاست که برگزار میشه بزور من کمترین و دوستان پرتلاش ماست که داره برگزار میشه بی مزد و بی منت خداوکیل، بعد آقایونی که جز انجام وظیفه کاری نکردن ازشون تشکر میکنن، ایشان باید از ما تشکر کنن که بواسطه ی زحمتی که ماها کشیدیم اونم نه بخاطر اینا بخاطر باری که رو دوشمون بود که خواستیم جلو ببریمش  زحمت کشیدیم و شدیم پله ی ترقی این آدما،اینا همونان که وقتی من اونجا درس میدادم اسممو نوشتن واسه کارت ناقابل کتابوقتی کارتا اومد اسم من تو لیستشون نبود!!!اسم بقال سرکوچه ی رییس که از قضابرادرش بود توی لیست بود البته ایشان(برادر رییس قبلی)یکی دوبار دستش به دوربین خورده بود(البته امیدوارم اگه اینا رو خوند ناراحت نشه بنده خدا، رییس قبلی الان خونه نشین شده گویا و این اواخر داشت خودشو نشون میداد هر چند ....)خلاصه ما تشکر نکردیم، شماهم من ازتون پرسیدم اگه تشکر کردید به من بگید اشتباه شده و در جریان نبودید والا اگه بخواید منو توجیه کنیدمنم میرم یه بیانیه میدم که من تشکر نکردمو از صنف شکایت میکنمو میدم بیانیه ی منم چاپ کنن،از ،، به خوش ،، هم تشکر میکنم بنده خدا شاید فک کرده اسم منو بده خوشحال میشم اما نمیدونه که ما اهل این حرفا نیستیم یه تار موی پرویز ترتیبیان رو با صد تا کلاه گیس صد تا مدیر کل هم عوض نمیکنیم، واز این که امثال  پرویز ترتیبیان عکاس جواب سلام ما رو میده من که تو پوست خودم نمیگنجم، شما رو نمیدونم،!!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 2:17  توسط آیدین  | 

تموم شد

به لطف دوستان البته

مخصوصآ

 مزدک و محمود و مجتبی

و........

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 4:52  توسط آیدین  | 

 

بعد از ۶ سال بآلاخره میخوام "بهار کی میاد؟!"  و کار کنم.

فیلمی که این همه سال تمومه روحمو در بر گرفته بود.

این همه جون کندم اما این واسه خودم یه چیز دیگه بود نه یه داستان معمولی و نه مثه این انیمیشن آخری یه کار سیاسی این یه قصه ی شخصی بود

قصه ای که تو تمومه این سالها تو دلم داشت فریاد میزد وتو آرشیوه وبلاگم داشت اشک میریخت

شنبه شروع میکنم یه ۲۰ نفرم عوامل دارم که ۳ هفته است از جون دارن مایه میذارن.

نمیخوام برام دعا کنین چون هیچ عقیده ای بهش ندارم. فقط امیدوارم زحمتهای بچه هام بی ثمر نشه که میدونم نمیشه.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 4:19  توسط آیدین  | 

من چون رودی تمامی طول ترا میپیمایم

از میان بدنت میگذرم

           بدانسان که از میان جنگل

بسان گذر گاهی کوهستانی مشرف به پرتگاه

                                من از لبه تیز اندیشه هایت میگذرم

و سایه ام در شگفتی پیشانی سپیدت فرو می افتد و

                                                                       تکه تکه میشود.   اوکتاویو پاز

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:16  توسط آیدین  | 

مردی آویخته بر دار

                       درخنکای صبح

                                                         ،،عباس آقا کیارستمی،،

اینو خوب اومده بنظرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 5:7  توسط آیدین  | 

کوه را میجویی در تنم " که خورشید مدفونست در جنگلش"

در تنت زورق را میجویم "

                            به طوفان در افتاده در بیکرانه ی شب "

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:15  توسط آیدین  | 

سال نو هم باز مبارک فقط برای خالی نبودن عریضه ی این وبلاگ
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:44  توسط آیدین  | 

سال نو مبارک
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 20:54  توسط آیدین  |